غزل مناجاتی با خداوند کریم
اینجا کـریمی هست که بسیار میبخشد لب وا نکـردی تا کنی اِقـرار میبخشد تاثـیـرِ استـغـفـار اوجِ بـاورِ عـبـد است قبل از گُنه کردن تو را غفّار میبخشد! وقت گـناه؛ او پَـرده روی ما میاندازد مشغـولِ عُـصیانـیم که ستّار میبخشد! هر قدر هم دوری کنیم او در پیِ ما هست گاهی به خلوت، گاه در اَنظار میبخشد این صبر که دارد خدا، شرمندگی دارد هر چه گُنه را میکنی تکرار، میبخشد ظرفِ تَرَک خورده در اینجا بند خواهد خورد رفتی و برگشتی اگر صدبار، میبخشد پیچـیـدگیِ زنـدگی تـمرینِ رُشدِ مـاست اینها مـقـامـاتیست که دلـدار میبخـشد مؤمن در امـواجِ بـلاها دَم نخـواهد زد زیـرا بـلاهـا نخـلِ او را بـار میبخشد در میهمانی، هوشیاری جُزوِ اَرکان است این صاحبِ خانه به ما اَسرار میبخشد حُبِّ علی در سینه باشد کارِ ما جور است ما را به مِـهـرِ حـیـدرِ کَـرّار میبخـشد آبِ حیاتی که خدا فرموده؛ این اشک است این هـدیـه را بر دیـدۀ بـیـدار میبخشد فرموده است شیخُ الاَئِمّه: "حَق، کسی را که اشکی بریزد در عزای یار، میبخشد" ذکرِ "حسین" در تشنگی تسبیحِ ما باشد جان را صفا این ذکرِ گوهربار میبخشد امشب خدا ما را به حَـقِّ آن یتـیـمی که اُفـتاد از نـاقـه در آن بـازار، میبخـشد امشب خدا ما را به حَـقِّ چـشمهایی که گردیده بود از ضربِ سیلی تار، میبخشد |